|
زندگی يک آرزوی دور نيست؛
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم و دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم و سر رو شانه هايت بگذارم از عشق تو..... از داشتن تو... اشک شوق بريزم منتظر لحظه اي مقدس که تو را در آغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم
چه دليلي داره زنده بودن . بی ک
کنارم بمون تا که عمر داری یاد می گیرم از تو معرفت تنگ نمیشه هیچ وقت این نفس یاد می گیرم از تو تا ابد موند منو تنها نذار که بگن با هم نموندن یاد می گیرم مطمئن باش
نایی برایم نمانده... تنهایی داستان خیلی غریبی است من که از همه جا رانده شده ام به صورت کامل داستان تنهایی را درک میکنم وای تنهایی زمانی بدتر میشود که آدمیزاد یا هر موجود دیگری همنشینی را از کنار خود رفته ببیند و وقتی یاد خاطرات شیرین وتلخ با او را میکند وحشتناک تر است چون سایه ای از غم همه وجودش را فرا میگیرد ..........از اعماق وجودم آرزو میکنم هیچگاه کسی رو تنهانبینم
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي ... و حتي يك بار هم نپرسيدي چراچشم هايت هميشه باراني است؟
حسادت ميکنم به رنگ ديوار?وقتي که اتفاقي سايش بدنت به پوستش را حس ميکند.
آن روز دریا آرام بود بدون موج بر خلاف طوفانی که روز قبل بر پا شده بود درست مثل قلب من که آرام گرفته بود .... چه آرامش عجیبی در قلبم بود برای لحظه ای فکر کردم که این آرامش امروز من است که موجهای دریا را آرام کرده چقدر همه چیز دوست داشتی شد وقتی به انتهای دریا نگاه می کردم همون جایی که دیگه نمی تونی بفهمی که داری ... به دریا نگاه می کنی یا آسمون چقدر همه چیز بی نظیره وقتی صدایی جز جریان آرام آب دریا و نفسهای تو به گوش نمی رسه رویای زیبایی بود ...
دردهای من
|
About![]()
دوست عزیز از اینکه از وبلاگ من دیدن می کنید متشکرم
Home
| ||||||||